سيد محمد باقر برقعى
3497
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اى ماه اى خورده ز دست قهر سيلى * وى بوده به كار خويش حيران اى ماه بر اين رواق نيلى * تا چند روى چنين شتابان يكلحظه عنان خود نگهدار * اى لعبت شوخ آسمانى اى مهر توام سرشته در دل * اين نكته بگو به مهربانى كز اين همه گشتنت چه حاصل * رازى به دل تو هست ناچار امشب ز جمال توست روشن * يكسر همه كوهسار و صحرا گويى كه فكنده خرمن خرمن * بر دشت و دمن سپيد ديبا گرديده جمال حق پديدار * بسيار شبان كه ديدهء من يكلحظه نخفته تا سحرگاه * بس اشك كه ريختم به دامن تنها تو گواه بودى اى ماه * غير از تو كسى نبود بيدار افسوس شب فراق دانم * از وصل به پى سحر ندارد كان دلبر شوخ و مهربانم * از راز دلم خبر ندارد زيراكه منش نكردم اظهار بهار بعد از اين موسم عيش است و نشاط * كه جهان نو شد و نو گشت بساط فصل سرما و زمستان بگذشت * گشت چون صحن ارم دامن دشت باد گلبوى بهاران بوزيد * سبزه در باغ و گلستان بدميد نتوان ديگر در خانه نشست * كه درخت از گل پيرايه ببست زير هر گلبن در هر چمنى * هست از ماهرخان انجمنى كرد تا باز ز هم غنچه دو لب * بلبل شيفته آمد به طرب باربدوار بياراست سخن * بزم خسرو شد يكباره چمن كرد الحان نكيسايى ساز * گه ره شور زد و گاه حجاز خيز تا خرقه بشوييم به مى * راز گوييم به بانگ دف و نى